تبليغاتX
تــازه کـــــــــــار
تــازه کـــــــــــار

سالها پيش از كنار دريــا عبور كردي امـــــا هنوز امواجش براي بوسيدن جاي پايت مي آيند و ميروند

بگــــــــذار بــروم...
                         

تولـــــــــــــــــــــــــــد...

آخرين عکس را هم بگير، تا يادگــــاري بماند
مي خواهم بـــروم از اينجا
مگر آمده بودم بمانم؟
نه، آمده بودم كه بـــروم
خسته ام رفيق
دل تنــــــــــگم
بي تابم...
عشقش قرار از دلم ربوده
از اينهمه دوري جانم به لبم رسيده رفيق
مي داني خوابش را ديدم باز
گفته بودم كه دلم مي خواهد بــروم
آنجا که دلـــــها يک جوري مي شوند
خواب ديدم دارم ميروم آنجا
او هم بــــــــــــــــــــــــــــود
آمده بود بدرقه ام
عجب خوابي ديدم من....

آخـــرين عکس را بگير رفيق
شايد روزي به سراغت آمد
اگر دلش برايم تنــــــــــــــــگ شده بود
آخرين عکسم را نشانش بده
بگو به چشمهايم نگاه کند
كه چقدر حرفهاي نگفته داشته...
بگو موقع رفتن قسم کودکيهايش را خورده است.
به او بگو، گفته ام: به جون خدا دوستت دارم.
اي رفيق ! خداحافظي چقـــــدر سخت است
حتي در قصه ها و داستانها
در يکي بود و يکي نبودها
چه برسد قصه ديوانگي ها..........
بايد بروم رفيق
چمــــــــــدانم را بسته ام
زياد سنگين نيست مي توانم تنهايي بلندش کنم
نگـــــــرانم نباش
سردم هم نمي شود
چون كه سالهاست دارم با سرما مي جنگم
چند تا شمع هم برداشته ام شايد در تاريکي گير افتادم ...
تسبيح مادر بزرگ هم هست.
راستي رفيق در آسمان آنچه که زياد است، ستاره است
ستاره ها تنها نيستند
اما، ماه يکي است....
رفيق مواظبش باش مبادا برايم گــــريه کند،
گول خنده هايش را نخور
در خلوتش خيلي دلتنگ است.
آخرين عکس را بگير
دوست دارم لب دريا بگيري
چون اسمش را به امواج دريا گفته ام
گفته ام اگر او را ديدند بگويند
که چقــــــــــــدر دوستش دارم
خوب رفيق زياد حرف زدم
اينجور نگاهم نکن بگذار راحت بروم.
بگذار بروم دنبال سرنوشتم....

 

نوشته شده توسط امیــــر در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 | موضوع: